پیش‌نشست «نظریه نظام انقلابی و روابط خارجی ایران در گام دوم انقلاب» دانشکده روابط بین‌الملل وزارت امور خارجه
01 اسفند 1402
پیش‌نشست «نظریه نظام انقلابی و روابط خارجی ایران در گام دوم انقلاب» دانشکده روابط بین‌الملل وزارت امور خارجه

حجت‌الاسلام و المسلمین دکتر علی ذوعلم:

بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی که حدود ۵ سال قبل صادر شد، متنی فکری است که اندیشه رهبر معظم انقلاب اسلامی را درباره گذشته، وضعِ کنونی و آینده انقلاب ترسیم کرده است. این متن، اگرچه یک خطاب، گفتگو و ارتباط فکری بین امام و امت است اما مخاطب اصلی آن، جوانان هستند.

نوع مواجهه با بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی باید مواجهه‌ای فکری و اندیشه‌ای باشد؛ مواجهه‌های کلیشه‌ای، صوری و از این قبیل نه‌تنها نفعی ندارد بلکه حتماً مضر نیز خواهد بود.

یکی از توصیه‌هایی هشت‌گانه‌ای که رهبر معظم انقلاب اسلامی در بیانیه گام دوم مطرح کرده‌اند، «عزت ملی، روابط خارجی و مرزبندی با دشمن» است. قرار گرفتن این سه مطلب توسط مقام معظم رهبری در بیانیه قابل تامل است.

در روابط خارجی همیشه این بستر وجود دارد که ما دچار نوعی محافظه‌کاری شویم یا بر سر مواضع خود ایستادگی کرده و عزت ملی را حفظ نماییم. در تاریخ کشور شاهد مثال‌هایی را می‌توان برای این مُدعا ذکر کرد؛ به‌عنوان‌‎مثال یک نوع روابط، گفتگوهایی است که مرحوم امیرکبیر بر سر مرزهای ایران داشته بود که در این مذاکرات بر سر مواضع خودش ایستاد و عزت ملی را حفظ کرد. در مقابل، مذاکراتی است که میان ایران و روس‌ها بود که مذاکره‌کنندگان - با آن نگاهی که در شاه قاجار وجود داشت - سرزمین ایران را بذل و بخشش کردند. این لغزشگاه همیشه وجود دارد. بنابراین، برای پرهیز از آن همواره باید در روابط خارجی، عزت ملی مورد توجه قرار گیرد.

اصل در انقلاب اسلامی، رابطه با دیگران است و ما، رابطه را به هیچ‌وجه یک امر مذموم تلقی نمی‌کنیم. این ارتباطات اجتناب‌ناپذیر است و حتماً باید توسعه داده شده، هوشمندانه آن را دنبال کرد در عین حال، مرزبندی با دشمن را نیز باید رعایت کرد. عدم عقب‌نشینی و نهراسیدن از تهدیدها اگرچه مورد تاکید رهبر معظم انقلاب اسلامی است اما باید همواره حکیمانه و مصلحت‌جویانه و البته، از موضع انقلابی مشکلات قابل حل را با دیگر کشورها حل کرد.

حال، می‌بایست به طرح این پرسش پرداخت که آیا این تلقی رهبر معظم انقلاب اسلامی در رده‌های مختلف تصمیم‌گیران، برنامه‌ریزان، مجریان و کُنشگران عرصه‌ی روابط خارجی وجود دارد یا خیر؟ این سوال به نظر بنده سوال مهمی است و اگر این موضوع در افراد ضعیف است، چگونه باید آن را تقویت کرد؟

در بخش‌هایی از مباحث مقام مقام معظم رهبری دیده می‌شود که بحث انقلابی بودن در مقابل محافظه‌کار بودن قرار گرفته است. این انقلابی بودن به معنای این است که ما در چارچوب قانون اساسی عمل کنیم. بدین‌معنا، بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی عبور از نظام جمهوری اسلامی و عبور از قانون اساسی نیست بلکه تأکید بر مضامین قانون اساسی در ابعاد مختلف آن است. تمام کلیدواژگانی که مقام معظم رهبری در هشت ارزشی که در بیانیه مطرح می‌کنند، بکار رفته است در قانون اساسی آمده است. به‌عنوان‌مثال، می‌توان به ارزش‌های مصرح در اصل 152 و 154 قانون اساسی اشاره کرد.

اجمالا تلقی بنده این است که مفاد قانون اساسی ناظر به ارتباطات خارجی براساس یک نوع مواجهه انقلابی شکل گرفته است. این به معنای آن است که اگر بخواهیم سیاست خارجی‌مان با موضع انقلابی دنبال شود، مسیری جز تعهد نسبت به قانون اساسی نداریم.

بنابراین، وقتی نظریه نظام انقلابی مطرح می‌شود اساساً اقتضائات و التزامات نظام چیزی نیست جز انقلابی بودن، و انقلابی بودن چیزی نیست جز اقتضائات الزامات نظام جمهوری اسلامی به این معنا که نظام جمهوری اسلامی در درون و در ذات خود یک نظام انقلابی است. بنابراین تناقض و تعارضی بین انقلابی بودن و رعایت التزامات و اقتضائات نظام جمهوری اسلامی اساساً در این عرصه وجود ندارد.

اگر ما در عمل، در سیاست‌های اجرایی‌مان، در مواجهه‌مان یا در فرایندهایمان و در تصمیماتمان نتوانستیم این مواضع انقلابی را به درستی تأمین و رعایت کنیم، به این معنا است که از قانون اساسی فاصله گرفته‌ایم.

 

دکتر سیدعباس عراقچی:

در ارتباط با خصوصیاتِ دیپلماسی انقلابی، غیر از قانون اساسی و بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی، عنوان دیگری نیز وجود دارد که به ما در این عرصه کمک می‌کند و آن چیزی است که با عنوان «مکتبِ حاج قاسم» معروف شد. تعبیر مقام معظم رهبری درباره شهید سلیمانی این بود که به ایشان، به چشم یک فرد نگاه نکنید بلکه به چشم یک مکتب، یک راه و یک مدرسه دست‌آموز نگاه کنید.

مکتب حاج قاسم خصوصیات مختلفی دارد که مهمترین خصوصیت و تعبیری که از آن شده، مکتبِ مقاومت است و از اینجا به بحث ما ارتباط پیدا می‌کند. بدین معنا، در کنار آن مقاومتی که در منطقه صورت می‌گیرد یک دیپلماسی محور مقاومت نیز شکل گرفته است که در جمهوری اسلامی، این دیپلماسی محور مقاومت را هم خود حاج قاسم، با دیدارهای سیاسی و دیپلماتیکی که داشت اجرا می‌کرد و معروف‌ترین آن دیدار با پوتین رئیس‌جمهور روسیه بود که منجر به تحولات مثبتی در قضیه سوریه شد، و هم وزارت امور خارجه وارد این دیپلماسی شده است.

اگر بنیان‌های نظری مربوط به سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را از قانون اساسی، بیانیه گام دوم انقلاب اسلامی، مکتب حاج قاسم و مکتبِ مقاومت استخراج کنیم، ما به یک نوع دیپلماسی می‌رسیم که اسمش را می‌توان دیپلماسی مقاومت محور - نه دیپلماسی محور مقاومت - گذاشت. دیپلماسی محور مقاومت همان کارِ جاری است که در حال انجام است اما دیپلماسی مقاومت محور فراتر از دیپلماسی محور مقاومت است و تمام ابعاد سیاست خارجی ما را در بر می‌گیرد و دیپلماسی است که ضدسلطه و مبارزه‌جو است، عزت‌طلب، حامی مسلمانان و مستضعفین است و حمایت از شیعیان را در دل خود دارد.

این چهارچوب نظری، تمام روابط ما را با شرق، غرب، آسیا، آفریقا و همه جا در همه موضوعات تشکیل می‌دهد؛ یعنی وقتی به بحث هسته‌ای، حقوق بشر و دیپلماسی اقتصادی نیز می‌رسیم بحث مقاومت محور است. یعنی، براساس یک ارتباط معمولی اقتصادی با دنیا نیست بلکه براساس اقتصاد مقاومتی است. یعنی دیپلماسی مقاومت محور در اصل باید در راستای اقتصاد مقاومتی حرکت کند.

حالا با آنچه گفته شد باید به این سئوال پاسخ داد که ابزارهای این دیپلماسی مقاومت محور چیست؟ همانطور که می‌دانید اصولاً جنگ و دیپلماسی دو ابزار اصلی مدیریتِ قدرت در روابط بین کشورها هستند. یعنی، کشورها مشکلات و اختلافات خودشان را یا از طریق جنگ یا از طریق دیپلماسی حل می‌کنند.

همه قبول دارند که دیپلماسی راه کم‌خطرتر و کم‌هزینه‌تر است. یعنی، تا وقتی دیپلماسی جواب بدهد، کسی سراغ جنگ نمی‌رود. مسیر کم‌خطر‌تری که برای حل اختلافات و مدیریت روابط بین کشورها وجود دارد، مسیر دیپلماسی است.

کشورها زمانی سراغ جنگ می‌روند که دیپلماسی کارایی خودش را از دست بدهد یا هزینه دیپلماسی بیشتر از هزینه جنگ باشد. تعبیر مشهوری نیز از رهبر معظم انقلاب اسلامی وجود دارد که نقل شده است ما هیچ وقت نمی‌جنگیم، مگر اینکه هزینه نجنگیدن بیشتر از هزینه جنگیدن باشد.

منتها چه دیپلماسی؟ کدام دیپلماسی است که می‌تواند موفق و کارآمد باشد؟ و اهدافی که را از طریق جنگ می‌شود محقق کرد، دیپلماسی محقق کند؟ واقعیت این است که دیپلماسی هم مانند جنگ متکی بر قدرت است؛ یعنی هر عمل دیپلماتیک و هر عملی که در سیاست خارجی انجام می‌شود، چه مذاکره و رایزنی، چه حضور در مجامع بین‌المللی و چه ملاقات‌ها، تمام این‌ها متکی بر مؤلفه‌های قدرت ملی است.

یعنی، مؤلفه‌های قدرت ملی است که از دیپلماسی، سیاست خارجی و از کارگزاران سیاست خارجی پشتیبانی می‌کند. یک کارگزار سیاست خارجی وقتی می‌رود پشت میز مذاکره، ابزاری که در دست ندارد، تنها ابزاری که دارد حرف و کلام است، اما به اتکای آن قدرت پُشت صحنه، آن قدرت ملی که پُشت سرش وجود دارد، سخن می‌گوید.

اگر با یک کشور دیگری دارد صحبت می‌کند، باید تراز قدرتش در حد کشور مقابل باشد که بتواند تعامل کند. اگر می‌خواهد بازیگر منطقه‌ای باشد، مؤلفه‌های قدرت ملی‌اش باید تراز منطقه‌ای داشته باشد و دیپلمات‌ها در حقیقت این مؤلفه‌های قدرت ملی را با خود بُرده و در عرصه سیاست خارجی پشت میز مذاکره نقد می‌کنند.

در حقیقت کسی که برای مذاکره می‌رود، آن قدرت ملی است که پشتیبانی‌اش می‌کند و به اتکای آن قدرت ملی است که می‌تواند موفق باشد یا نباشد.

این قدرت و مؤلفه‌های ملی نیز انواع مختلفی دارد؛ یک کشور توانمندی نظامی دارد، یک کشور توانمندی اقتصادی، یکی قدرت رسانه‌ای و فرهنگی و یا قدرت گفتمانی دارد و به  اتکای آن‌ها به عرصه می‌رود.

معمولا در عرصه بین‌الملل از سه شکل قدرت بحث می‌شود: قدرت سخت که ابزارهای ملموس قدرت را در اختیار دارد، مانند قدرت نظامی؛ قدرت نرم که قدرت تأثیرگذاری بر رفتار دیگران و کسب نتیجه دلخواه است که انواع و اقسام مختلفی دارد و مفهومی که جدیداً مُد شده است، قدرت هوشمند است که ترکیبی از سخت و نرم بوده که کشورها به‌کار می‌برند.

به نظر بنده قدرت یک بُعد دیگری هم دارد که اسمش را می‌گذاریم قدرت معنایی؛ خیلی‌ها معتقدند که قدرت معنایی نیز بخشی از قدرت نرم است اما بنده فکر می‌کنم فراتر از آن است. یعنی، اگرچه در همان راستای قدرت نرم است ولی فراتر از آن است.

قدرت معنایی در حقیقت توان جذب و اغناء دیگران برای همراهی است که یک نوع همدستی و همکاری ایجاد می‌کند. اولویت‌ها، خواسته‌ها و از همه مهمتر، اهداف دیگران را هم‌راستا با اهداف خودت می‌کند. یعنی، بدون اجبار و الزام اهداف دیگران را با اهداف خودی هم‌راستا می‌کنی.

یعنی، در حقیقت همان کاری است که هم‌اکنون در منطقه دارد صورت می‌گیرد. این نیروهای محور مقاومت که به تعبیر غلط غربی‌ها که می‌گویند آن‌ها پراکسی‌های جمهوری اسلامی هستند، در صورتی که به آن معنایی که آن‌ها می‌گویند نیست. این نیروها از طریق قدرت معنایی به مرحله‌ای رسیده‌اند که خودشان هم‌راستا و هم جهت با جمهوری اسلامی هستند اما مستقل‌اند. در قضیه طوفان الاقصی دیدیم که حماس کاملاً بدون اطلاع جمهوری اسلامی ماجرا را شروع کرد اما تمام محور مقاومت با آن هماهنگ می‌شود، یعنی یک جور هم‌راستایی و هم هدفی بدون الزام و اجبار ایجاد می‌شود و این یک قدرت معنایی است که می‌تواند این کار را انجام دهد.

در حقیقت قدرت جمهوری اسلامی، عمدتاً در این قسمت است و دیپلماسی مقاومت محور با این قدرت معنایی است که می‌تواند جلو برود.

یکی از مهمترین مؤلفه‌ها در قدرت معنایی، توان گفتمان‌سازی است؛ یعنی شما بتوانید گفتمانی را به دنیا معرفی کنید که این گفتمان جا بیفتد و بتواند مورد پذیرش قرار بگیرد و نظام‌های فکری و مدیریتی را به آن شکلی که مدنظر شما است شکل دهد.

گفتمان‌سازی دستوری یا بخشنامه‌ای نیست بلکه فرآیندی اقناع‌ساز ‌است. غربی‌ها نیز این گفتمان‌سازی موفق بوده‌اند. گفتمان حقوق بشر یکی از مهم‌ترین آن‌ها است.

جمهوری اسلامی نیز در گفتمان‌سازی موفق بوده است. اصلا خود گفتمان انقلاب که انقلاب اسلامی ایران با آن مشخصه‌هایش معرفی کرد، گفتمان ضدسلطه و گفتمان عزت که خیلی مهم است، نمونه‌ای از این گفتمان‌سازی است.

البته باید توجه داشت که اگرچه قدرت معنایی و قدرت گفتمان‌سازی یک مؤلفه بسیار مهم قدرت است اما همچنان قدرت سخت را نباید نادیده گرفت و فراموش کرد. یعنی، قدرت سخت همچنان تقریباً در روابط بین‌الملل حرف اصلی را می‌زند و قدرت نرم در کنار آن است. قدرت معنایی در کنار این دو است اما این قدرت است که می‌تواند به ما تراز جهانی و منطقه‌ای دهد کمااینکه تاکنون هم داده است.

قدرت معنایی می‌تواند به قدرت سخت و نرم ضریب دهد و دیپلماسی مقاومت محور ترکیبی از تمام اشکال این قدرت است که حول محور گفتمان‌سازی شکل می‌گیرد. جمهوری اسلامی ایران در سیاست خارجی خودش با اتکای به این دیپلماسی باید در دنیا بتواند تولید قدرت کند که تا امروز کرده و در گام دوم این قدرت معنایی و قدرت گفتمان‌سازی خودش را باید ضریب بیشتری دهد و بتواند جلوتر برود.

رهبر انقلاب در بیانیه گام دوم فرمودند که با آمریکا حل هیچ مشکلی متصور نیست؛ به نظر بنده این بحث دقیقی است. یعنی تا وقتی که جمهوری اسلامی با گفتمان انقلاب اسلامی که یک گفتمان ضدسلطه است، نمی‌تواند هیچ مشکلی را بنیانی با آمریکا حل کند. چون تمام بحث آمریکا بحث سلطه است. بنابراین، یا ما باید سیاست ضدسلطه را کنار بگذارید که در آن صورت جمهوری اسلامی دیگر نیستید یا اینکه با آمریکا در تقابل باشید. بنابراین حل مشکل متصور نیست اما مدیریت مشکل متصور است. بدین معنا، شاید شما نتوانید مشکلتان را با کسی حل کنید اما ممکن است آن را بتوانید مدیریت کنید که به مرزهای خطرناک نرسد و از یک مرحله‌ای جلوتر نرود و هزینه‌هایش را کنترل کنید.

درست است که این هزینه‌ اجتناب‌ناپذیری است که باید برای آرمان‌های خودت بدهی اما دلیل ندارد که این هزینه از حد و مرزهای معقول خودش فراتر برود. به نظر بنده نیز با آمریکا هیچ مشکلی اصولی حل نخواهد شد اما می‌توان مدیریتی صورت گیرد و هزینه‌هایش را کاهش داد و ابعادش را در جهت منافع جمهوری اسلامی ایران کنترل کرد.

 

دکتر محمدباقر خرمشاد:

مفروض بحث من این است که بیانیه گام دوم انقلاب توسط فردی نوشته ‌شده ‌است که هم در نظر و هم در عمل، تجربه گران‌قیمتی دارد که در حوزه سیاست خارجی و سیاست داخلی عصاره آن تجربه را آورده‌ است.

چهار دسته از الزامات را برای سیاست خارجی انقلابی می‌توان از بیانیه گام استخراج کرد:

الف) اصول بنیادین: ۱) اصالت استقلال و عزت ملی که در توصیه پنجم و ششم بیانیه ذکر شده است. این اصل، اصل مسلمی در همه سیاست خارجی‌ها است. حتی کشورهایی که تحت حمایت قدرت خاصی هستند بیان می‌کنند که استقلال دارند. ۲) حکمت و مصلحت که همان عقلانیت است. مصلحت نمی‌تواند بدون حکمت باشد. این مورد در توصیه ششم بیانیه آمده است. 3) معنویت و اخلاق که برای روابط خارجی باید مدنظر باشد این اصل بیشتر در بحث سیاست داخلی در نظر گرفته شده است اما در سیاست خارجی هم باید مورد توجه باشد. ۴) تأکید بر مرزبندی با دشمنان.

ب) اولویت‌بندی در سیاست خارجی: ۱) اولویت اول این متن توجه به جهان اسلام و ایجاد تمدن نوین اسلامی است. 2) اولویت سیاست‌های منطقه‌ای؛ ایران به‌مثابه قدرت منطقه باید رهبر و الگوی جبهه مقاومت باشد. 3) اولویت سیاست همسایگی: توجه ویژه به کشورهای همسایه. ۴) اولویت آسیایی‌گرایی که مرزبندی با غرب را برجسته می‌کند.

ج) موضوعی: سه نوع دیپلماسی تخصصی در بیانیه مورد توجه قرار گرفته است: ۱) دیپلماسی عمومی: لزوم ارتباط‌گیری با توده‌ها و مردم جهان را دنبال می‌کند. 2) علم و فناوری: تأکید بر اولویت قرار گرفتن علم و فناوری است. ۳) اقتصادی: اگرچه اقتصاد اصل نیست اما بدون آن کاری پیش نمی‌رود. ازاین‌رو، اهمیت دارد.

د) روش: ۱) دیپلماسی باید در خدمت شکل دادن به جهان چندقطبی باشد. انقلاب اسلامی جهان دوقطبی را به سه‌قطبی تبدیل کرد که یکی از قطب‌ها باید ایران اسلامی باشد و دیپلماسی باید در خدمت آن باشد. ۲) دوگانه اسلام و استکبار: انقلاب اسلامی هیچ ابایی از دوگانه‌سازی در مقابل استکبار ندارد. این به معنای جنگ نیست. به لحاظ ماهوی اسلام، استکبار را برنمی‌تابد. ۳) دیپلماسی انقلابی: در روش دیپلماسی مورد توجه است. جمهوری اسلامی باید دنبال دیپلماسی تحول‌گرای پویا باشد.